|
+ نوشته شده توسط عباس فرجی در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت
11:7 |
+ نوشته شده توسط عباس فرجی در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت
11:1 |
از خدا خواستم از خداخواستم تامراازشرپلیدی هارها سازد . و خدا گفت نه. دلیل وجود پلیدی هادرتواین است که در برابرشان مقاومت کنی نه اینکه من آنها را از تو دور کنم . از خدا خواستم تا صبر کامل به من ببخشد . خدا گفت نه . آنچه کامل است روح توست و جسم تو فانی است . از خدا خواستم تا به من صبر دهد . و خدا گفت نه . صبر حاصل مشکلات است . و نمی توان آن را به کسی بخشید بلکه باید آن را یاد گرفت . از خدا خواستم به من خوشبختی دهد . و خدا گفت نه . خوشبخت شدن به خودت بستگی دارد . آنچه من به تو می دهم برکت است . از خدا خواستم مرا از بند درد کشیدن رها کند . و خدا گفت نه . درد کشیدن باعث می شود از این جهان فراتر رفته و به من نزدیک تر شوی . از خدا خواستم تا روحی بزرگ به من دهد . و خدا گفت . رشد کردن وظیفه خودت است تا میوه دهی از خدا خواستم که چیزی به من دهد تا قدر زندگی را بهتر بدانم . و خدا گفت نه . من به تو زندگی می بخشم تا بتوانی از همه آن چیزها لذت ببری . از خدا خواستم کمکم کند دیگران را آنگونه که دوست بدارم که او مرا دوست دارد . و خدا گفت .....بالاخره.....نکته را فهمیدی . امروز روز توست آن را هدر نده . شاید برای مردم این دنیا تو تنها انسان باشی ولی ممکن است برای انسان یک دنیا ارزش داشته باشی . اگر دوست نداری تو را قضاوت کنند ُدیگران را قضاوت نکن. ادامه مطلب + نوشته شده توسط عباس فرجی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت
14:3 |
سال نو را به تمام هم میهنان عزیز تبریک عرض می نمایم.
+ نوشته شده توسط عباس فرجی در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت
0:4 |
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع) محرم آمد و وقت عزا شد حسینم وارد کرب و بلا شد چرا حضرت سید الشهداء(ع) قیام کرد؟ قیام و نهضت امام حسین (ع) دارای علل و فلسفه ی زیادی است که به اختصار به بعضی از آن ها اشاره می شود : 1- مسئولیت دینی حسین (ع): اسلام عزیز هر فرد مسلمان را در برابر حوادثی که برای مردم وجامعه اش پیش می آید که با دین آن ها ضدیت دارد، یا مخالف مسائل اقتصادی، اجتماعی و ... می باشد وظیفه دار ومسئول می داند و حسین (ع) که می دید مسلمانان در فقر و سختی به سر می برند اما یزید که خود را حاکم بر مردم وخلیفه ی مسلمین قلمداد می کرد محرمات الهی را مرتکب می شود،شراب می خورد وقمار میبازد و بر سگها و میمونها خلخال طلا می پوشد و با سننت پیامبر مخالفت میورزد ، وظیفه و مسئولیت دینی اش او را وادار به قیام علیه چنین حکومتی طاغی و یاغی جباری نمود . 2- مسئولیت اجتماعی امام حسین ( ع ) : حسین علیه السلام به لحاظ موقعیت اجتماعیش خود را در برابرامت اسلامی مسئول می بیند تا در مقابل ظلم و بیداد گری که از ناحیه حکومت اموی بر امت وارد می شود به دفاع برخیزد ، گر چه این مسئله وظیفه هر فرد مسلمانی است ولی بطور طبیعی در مورد امام حسین ( ع ) با توجه به امامت او از یکسو و انتسابش به پیامبر از سوی دیگر تاکید بیشتری پیدا می کند و توقع جامعه اسلامی را بیشتر بر می انگیزد ، و امام علیه السلام این مسئولیت را احساس میکرد و سکوت در برابر جنایات یزید را جایز نمی شمرد ، از این رو برای ابقاء این مسئولیت بزرگ و خطیر بپا خاست تا انکه شخص شخیص خود و همه اهل بیتش را در این راه فدا کرد وعدالت اسلامی وحکم قرآن را درمیان مردم به اجراء درآورد 3-اقامه ی حجت بر امام (ع): با توجه به اینکه نامه های بسیاری تا حدود دوازده هزار برای امام حسین (ع) نوشتند و آمادگی خود را برای کمک با لشگر یکصد هزار نفری اعلام نمودند، آن هم از شهر کوفه که بزرگترین شهر نیرو خیز اسلامی است، تا آنجا که او را مسئول به حساب آوردند که اگر امامت وخلافت رانپذیرد در پیشگاه خدا با او احتجاج خواهند کرد ، ومعلوم است که اگر حسین(ع) اجابت نمی کرد در برابر خدا وامت اسلامی مسئول ومؤاخذ بود و تاریخ هم حسین(ع) رامسئول می شمرد واو را مؤاخذه می نمود، بنابر این حجت بر امام تمام شد وعذری برایش باقی نگذاشت. 4-حمایت از دین: حسین(ع) با حکومت اموی آنهم با حاکمی چون یزید با اعتقادی کاملاً بر ضد اسلام ومنکر آئین قرآن مواجه و یزید ابن معاویه به همان عقیده جاهلیت وبت پرستی باقی بود ومعتقد به بهشت و دوزخ نیست و پر واضح است که یزید با این عقیده برای نابودی اسلام و قرآن می کوشد و لذا حسین(ع) جان خود و یارانش را فدای اسلام کرد تا باقی بماند که اگر خون حسین(ع) نبود از اسلام نشانی واز قر آن نامی باقی نمی ماند وتمام زحمات پیامبر اسلام نابود می شد. 5- حفظ مقام خلافت : خلافت در اسلام عبارت است از جانشینی رسول خدا ( ص ) یعنی خلیفه باید نمونه رسولخدا و متصف به اوصاف و اخلاق پیامبر اسلام باشد ، زیرا خلیفه و جانشین بنیانگذار حکومت اسلامی میبایستی وسیله ای برای تحقق عدالت اسلامی و قضاوت علیه تخلفاتی باشد که انجام می گیرد ، بنا بر این اگر خلیفه فرد شایسته بود جامعه را به صلاح و سعادت سوق میدهد و چنانچه منحرف شد ، مسیر جامعه را هم به انحراف میکشاند ، از اینجاست که اسلام اهمیت فراوانی به موقعیت خلیفه داده و برای کسی که متصدی مقام خلافت می شود سه شرط اساسی قرار داده است : 1- عدالت 2- امانت 3- خبرویت نسبت به امور اقتصادی ، اداری ، سیاسی ، و همه آنچه را که جامعه بدان نیاز دارد .پس خلافت تنها یک سلطه ارضی نیست بلکه خلافت نیابت از رسول خدا است لیکن حسین ( ع ) می بیند که مقام جدش در اختیار فردی قرار گرفته که تمام اوقاتش را به میگساری و عیاشی و شکار و تفریح نا مشروع میگذراند و جز رسیدن به شهوات نفسانی هدفی ندارد و بی شرمانه مقام خلافت را بازیچه و ملعبه هوای نفس قرار داده است لذا قیام کرد تا خلافت اسلامی را به جایگاه اصلیش بر گرداند . 6-آزاد سازی اراده : در زمان حکومت معاویه و پسرش یزید از مردم سر زمین اسلامی سلب اراده و اختیار شده بود ، اجسادی بی روح و کالبدی بی اراده گشته بودند که به تعبیر امیرالمومنین علی علیه السلام ((اشباح الرجال ولا رجال )) بودند ، آنچنان قید و بند نه تنها بر دست و پای انان بلکه بر قلب و فکر و اراده آنان زدند که قدرت تفکر راحتی از جامعه سلب کرده بودند ، حکومت اموی مسلمانان را آنچنان تحذیر کرده بود که هر گونه تحرک بر خلاف میل و خواسته حکومت از آنان زایل گشته بود و لذا در تاریخ مکرر میخوانیم که مردم به حسین علیه السلام متمایل بودند ، اما کوچکترین اقدامی بر خلاف امیال حکومت از مردم صادر نمی شد و بدون اراده همچون بندگان و بردگان زر خرید ، فرامین حکومت را بدون چون و چرا اجراء میکردند و از فرماندهانشان پیروی مینمودند و حسین (ع) قدم به میدان کارزار و جهاد اسلامی نهاد تا روح عزت و کرامت انسانی را به جامعه اسلامی بدمد و اراده و فکر و اندیشه مسئولیت فردی و اجتماعی را که از مردم سلب شده بود به آنان باز گرداند .حسین تن به شهادت داد تا جامعه اسلامی به کیان خود باز گردد ، لذا شهادت انحضرت نقطه تحولی در تاریخ اسلام و مسلمین گردید ، و مسلمانان به کیان خود باز گشتند و به نیروی اندیشه و عزم و اراده مسلح شدند و تمام قیودی را که بر دست و پا و زبان و قلبشان زده بودند گسستند و ترس و خوف و انقیاد و اطاعت بی چون و چرا به تحرک و قیام و انقلاب مبدل گشت ، قیام ها و نهضت ها با شعار ((یا لثارات الحسین )) شروع شد و این شعار آنچنان کوبنده بود که پایه های حکومت اموی را به لرزه در آورد و سر انجام آنرا از بیخ و بن بر کند . 7- ریشه کن کردن مظالم حکومت اموی : یکی از بزرگترین فلسفه قیام حسینی ایستادگی در برابر ظلم و ستم بی حساب حکومت اموی مخصوصا نسبت به شیعیان و تصفیه حساب حکومت با شیعه بود و مظالم حکومت اموی بی حد و حصر و در شمار نمی آید که فقط به چند نمونه آن اشاره می شود : الف- سلب امنیت : حکام اموی برای آنکه بیشتر بر مردم مسلط گردند و حق نفس کشیدن را حتی از مردم سلب کنند در سراسر کشور اسلامی چنان ترس و وحشتی بوجود آورده بودند که فوق آن متصور نبود ، افراد بی گناه را به جای گناهکار و مطیع را بجای مخالف مجازات میکردند ، با ظن و گمان و تهمت افراد را تحت فشار قرار می دادند ، نیکان و خوبان را بدون محاکمه به زندان می انداختند و هیچکس بر مال و جان خود ایمن نبود و لذا حسین علیه السلام قیام کرد تا این ستمها و ظلم ها را ریشه کن نماید . ب- تحقیر امت اسلامی : یکی از کارهای خطر ناک حکومت اموی تحقیر و اذلال و خوار ساختن مومنان مخصوصا شیعیان امیر المومنین حضرت علی علیه السلام بوده است ، و یکی از نشانه های این تحقیر داغ نهادن بر صورت و گردن برخی از شیعیان یعنی همانطوریکه دامها را به منظور شناسایی بر گونه و سر و گوش آنها داغ می نهند و یا غلامان زر خرید حبشی را به علامت بردگی با داغی نشان میگذاشتند ، با شیعیان و مومنین راستین و دوستان علی علیه السلام چنین می کردند حسین علیه السلام قیام کرد و خون شریف خود و یارانش را در این زمینه فدا کرد تا باب عزت و آزادی را بر روی آنان بگشاید و از این کابوس خطرناکی که حیات و زندگی آنانرا در گرداب عمیقی قرار داده است نجات بخشد ، چنانچه در تاریخ است حجاج بن یوسف ثقفی گردن انس بن مالک و سهل بن سعد و دست جابر بن عبدالله انصاری را به جرم دوستی با (علی) داغ نهاد . 8- دفع ظلم از شیعه : حسین (ع) از مشاهده ظلم هائی که از ناحیه معاویه بر شیعیانش میگذشت در رنج بود که ستم بر آنان را به حد اعلا رسانید ند ، خونهایشان را بدون دلیل می ریختند ، حتی بزرگانی را که نمی توانستند مستقیما با آنها مواجه کردند و علنا آنها را بکشند ترور میکردند ، و در این زمینه بی شرمی را بجائی رسانیدند که معاویه به کشتن یاران علی افتخار میکرد ، چنانکه به حسین علیه السلام اظهار داشت : یا ابا عبدالله میدانی که یاران پدرت را کشتیم و آنان را حنوط کردیم و کفن نمودیم و بر آنها نماز خواندیم و دفن کردیم حسین در جواب معاویه فرمود : لیکن ، اگر دوستان شما را بکشیم نه آنها را غسل میدهیم و نه کفن میکنیم و نه دفن خواهیم کرد ( حسین علیه السلام با این جمله معویه را محکوم کرد یعنی معاویه دوستان علی را مومن و مسلمان میداند که احکام اسلامی را در باره شان اجرا میکند و با این عقیده آنها را بدون جرم بقتل می رساند ) معاویه منتهی درجه کوشش خود را در دشمنی با دوستان علی بکار برد و بهر نحو ممکن با آنها تصفیه حساب کرد که ما به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم : 1- بزرگان آنان را مانند حجر بن عدی و عمروبن حمق خزاعی و صیفی بن فسیل را اعدام کرد . 2- عده ای را زنده بگور کرد . 3- عده ای را مانند میثم تمار به دار آویخت و مثله کرد . 4- خانه افرادی از شیعیان علی (ع ) را خراب کرد . 5- برای زنان شیعه ایجاد ترس و رعب مینمود مخصوصا زنانیکه در جنگ صفین با علی (ع) بودند مانند : زرقاء دختر عدی بن حاتم و ام الخیر با رقیه و سوده بنت عماره و ام البراء و بکاره هلالیه ، اروی بنت حارث و دارمیه حجونیه ، به فرماندارانش نوشت این زنان را جلب کرده به شام بفرستد ، 6- به استانداران و فرمانداران اعلان کرد : گواهی دوستان علی را در محاکم نپذیرند . 7- همچنین طی بخشنامه ای دستور داد حقوق یاران علی را از بیت المال قطع کنند . 8- حدود پنجاه هزار نفر از شیعیان را به خراسان یعنی ایران امروز تبعید نمود . 9- و با لاخره بهر شکل ممکن برای شیعیان علی ایجاد ترس و رعب مینمود . چون حسین علیه السلام از رفتار معاویه احساس خطر بیش از حد را نمود آن نامه تاریخی را برای معاویه نگاشت که در آن اعمال زشت معاویه و خلافکاریهایش را یاد آور شد و او را به اعمالش توبیخ کرد . 9- احیای اهل بیت : یکی از کارهای معویه این بود که بهر طریق ممکن میکوشید تا نام و یاد اهل بیت رسول الله را محو نابود کند و آثار و فضایل و مناقب آنانرا ریشه کن نماید ، از جمله راههایی که معاویه برای رسیدن به این هدف در پیش گرفته بود اینهاست : 1- وضع و جعل اخبار و احادیث از زبان رسولخدا (ص) در پائین نشاندادن مقام آنان . 2- میکوشید تا جامعه مخصوصا نسل نو را دشمن خاندان پیغمبر تربیت کند . 3- هر که فضائل علی (ع) و خاندانش را ذکر میکرد با سخترین عقوبات کیفر میداد ! 4- به استانداران و فرمانداران دستور داده بود تا بر منابر و خطبه های نماز جمعه اهل بیت را لعن و دشنام نمایند ! حسین علیه السلام در کنفرانس سیاسی بزرگی که در مکه مکرمه تشکیل داد و مسلمانان سراسر کشور اسلامی آنروز شرکت داشتند مردم را از هدف شوم معاویه که میخواهد موقعیت اسلامی اهل بیت را ساقط نماید آگاه ساخت . حسین (ع) که شنید ن سب پدر بزرگوارش در منابر از هزاران بار مردن برایش دشوارتر بود برای رسیدن به میدان جهاد و شهادت در راه خدا پر میکشید و لحظه شماری میکرد ، پس حسین علیه السلام قیام کرد تا آثار نبوت و خاندان پیامبر را احیاء کند و موقعیت اسلامی آنانرا باز گرداند . 10- امر به معروف و نهی از منکر : بزرگترین انگیزه قیام امام ابی عبدالله علیه السلام مسئله امر به معروف و نهی از منکر است که این دو از مهمترین ارکان دین است و امام (ع) در درجه اول مسئول اجراءاین امر مهم اسلامی است . چون بنی امیه این دو رکن بزرگ و مهم اسلامی را متزلزل ساخته بودند که نه تنها امر به معروف و نهی از منکر متروک گشته بود بلکه معروف منکر و منکر معروف تلقی می شد و امام علیه السلام در این مسیر به این حقیقت اشاره فرمود که اولین بار در سخنرانی حضرت در منزل ذی حسم و بر خورد با حر و سپاهیانش فرمود : (( مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود مومن باید برای اجراء این مهم مشتاق دیدار پروردگارش باشد )) و لذا حسین (ع) به میدان جهاد قدم نهاد تا این اساس و پایه مهم اسلامی را استوار سازد و اسلام محکم و مستحکم بماند . 11- زنده کردن ارزشهای اسلامی : حکومت اموی سعی بلیغ می نمود تا ارزش های اسلامی را که کرامت انسان ها بدان بستگی دارد محو و نابود ساخته وضد ارزش ها را که در جاهلیت بدان افتخار می کردند و ارج نهادند جایگزین ارزشهای اسلامی نماید ! از جمله ارزش هایی که اسلام روی آن زیاد سرمایه گذاری کرده و حکومت بنی امیه با تمام قدرت در محو واضمحلال آن ایستادگی می کرد این امور است: الف- وحدت اسلامی: پیامبر اکرم(ص) برای ایجاد وحدت وبرادری اسلامی سعی وکوشش وافی مبذول می فرمود ولی معاویه از طرق مختلف مخصوصاً از طریق احیای تعصبات قبیله ای و وادار کردن شعرای قبایل در هجو قبیله رقیب و خانواده های آنان وحدت اسلامی را ریشه کن می کرد. ب- هویت: چنان که می دانیم و در تواریخ مذکور است در دوران حکومت بنی امیه ، سفره ی قتل وشمشیر یگانه حاکم در این دستگاه مستبد بود وجلاد به دستور حاکم بدون رسیدگی به حق وحقیقت بی گناهی را به قتل می رسانید. حسین (ع) قیام کرد تا به انسان های زیر بار ظلم و ستم بفهماند که چگونه می توانند به حقوق خود برسند وحریت وآزادی از دست رفته را باز یابند، و تاریخ گویای این مطلب است که هنوز چند ماهی از شهادت حسین نگذشته بود که قیام ها یکی پس از دیگری شروع شد تا حکومت اموی را ریشه کن نمود. 12- از بین بردن بدعت: یکی دیگر از کارهای حکومت اموی در برابر اسلام ایجاد بدعت و نشر آن بود تا بدین وسیله اسلام را تحریف واز مسیر صحیح منحرف نماید. به همین دلیل حسین(ع) قیام کرد تا رسوم جاهلیت راریشه کن ساخته و سنت جدش رسول خدا (ص)را احیا نموده و در میان جامعه ی اسلامی رواج دهد . 13- پیش گیری از ترور : حسین (ع) احساس کرده بود که یزید قصد نابودی او را دارد چنان که خواهد آمد حتی اگر با امویان کنار می آمد باز هم او را رها نمی کردند تا آنکه خونش را بریزند زیرا: 1- حسین بزرگترین شخصیت اسلامی بود که در دل های مردم قرار داشت واز اعماق قلب وی را دوست می داشتند ومسلم است که وجود چنین شخصیتی بر امویان گران است که حکومت وقدرت در دست آنان باشد لیکن حسین در دل مردم جای داشته باشد واین موقعیت حقد وحسادت امویان را بر می انگیخت تا حسین را به هر شکل ممکن از میان بردارد. 2- اصولاً بنی امیه نه تنها با حسین یا پدرش علی وبرادرش حسن دشمن بودند بلکه با رسول خدا (ص) واسلام دشمنی ریشه دار داشتند که در جنگ بدر عده ی زیادی از آنان را کشته وآنان را شکست داد و این سابقه فراموش نشده بود بلکه یزید انتظار می کشید تا انتقام اقوام وبستگان خود را از ذریه ی رسول خدا (ص) بگیرد ودر تاریخ ثبت شده است که یزید گفته است: ( از خنذف نیستم اگر از فرزندان احمد (پیامبر) انتقام آنچه را که او انجام داد نگیرم) وبعد از آنکه انتقام خود را گرفت چنین می سراید: ( سادات وبزرگان قوم را کشتیم و کشتار بدر را جبران کردیم) با این مقدمات حسین(ع) یقین داشت بالاخره به هر شکلی شده او را خواهند کشت منتهی ممکن است به گونه ای کشته شود که قاتلش معلوم نگردد وخونش هدر رود لذا قیام کرد تا با کشته شدن در میدان جنگ واختیار کردن مرگ با عزت پایه های حکومت سنم پیشه بنی امیه را به لرزه در اورد وبه اهداف مقدس اسلامی برسد. والسلام. منبع: آنچه در کربلا گذشت – محمد علی عالمی + نوشته شده توسط عباس فرجی در جمعه ششم دی 1387 و ساعت
10:17 |
|
|